کتابخانه عمومی مجتمع فرهنگی شهرستان خوی

متن مرتبط با «چوبی» در سایت کتابخانه عمومی مجتمع فرهنگی شهرستان خوی نوشته شده است

عبرتی از کاسه چوبی...

  • نیلوبلاگ

    پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند. دستان پیرمرد می لرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.xa0اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع می شدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت. پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند. پسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد. به قدر...

    ادامه مطلب